انصراف خاتمی، گامی به سوی دموکراسی

آیا پیروز شدن یک کاندیدا در انتخابات با رایی بسیار بالاتر از رقبا، به دموکراسی و آزادی کمک می کند؟ در یک نگاه کلی به تاریخ یکصد سال گذشته ایران، می توان قاطعانه پاسخ داد: نه.

اقبال توده ای به مشروطه، به مرگ جانسوز پیشگامان آزادی خواهی و به توپ بسته شدن مهد دموکراسی در ایران منجر شد و مشابه این اتفاق به دفعات در انتخاب رضاشاه، جنبش ملی شدن نفت، انقلاب اسلامی و دوم خرداد تکرار شد.

همواره اصلی ترین طرفداران آزادی و دموکراسی در نهایت اصلی ترین قربانیان حمایت های توده ای از یک گزینه سیاسی می شوند. این قاعده منحصر به ایران نیست.اوضاع حاکم در کوبا، عراق دوره صدام ، کره شمالی و... نیز تماما محصول همین حمایت های توده ای و اکثریت های بی رقیب است.

کاندیدای پیروز در دموکراسی های واقعی اغلب مجبور به رقابتی تنگاتنگ است که تمام هدفش به دست آوردن 50 درصد آرا به علاوه یک رای است و جایی که دو جناح بر سر یک کرسی قابت می کنند، مدل 49-51 متداول ترین و مطلوب ترین نتیجه است.
در حالی که در دموکراسی های فرمایشی یا سطحی به انتخابات هایی برمی خوریم که در آنها مردم واقعا یا ظاهرا با بیش از 80 یا 90 درصد آرا به یک گزینه رای می دهند.

خاتمی در شرایطی وارد عرصه انتخابات شده بود که رقبای دیگر در برابرش کوتوله هایی محسوب می شدند که جز با توسل به تقلب و برهم زدن قواعد بازی شانسی برای پیروزی نداشتند و البته بسیاری از آنها در گذشته نشان داده بودند که از این کار ابایی ندارند.

انصراف خاتمی فضای رقابت را در جامعه افزایش می دهد و فرصت را برای عقلانی تر شدن طرفین ایجاد می کند و امکان آن را به وجود می آورد که جامعه ما رفته رفته به سمت دموکراسی 49-51 حرکت کند.

منتشر شده در روزنامه، چهارشنبه 5 فروردین هشتاد و هشت

چراغ سبز برای حذف یارانه ها

حجم وسیع یارانه ها، در بودجه ایران باری است که مخصوصا از زمان نخست وزیری میرحسین موسوی بر دوش دولت ها در ایران قرار داده شده است و سالهاست که صاحبنظران اقتصادی در ایران بر لزوم هدفمند کردن یارانه ها و تغییر اساسی روش موجود تاکید دارند.
با اینکه بدنه حاکمیت به طور کلی در بیست سال گذشته با طرح حذف یارانه موافق بوده است، دلیل اجرا نشدن آن تا کنون هراس تصمیم گیرندگان و مجریان از بدنامی ناشی از اجرای آن بوده است. خاطره سیاه سال هزار و سیصد و هفتاد و چهار که در آن، دولت وقت، اندکی به سمت تعدیل قیمت ها حرکت کرد و درنتیجه تورم رسمی به چهل و هشت درصد رسید، هنوز از یادها نرفته است و نمایندگان مجلس در هیچ دوره ای، حاضر نشده اند با رای دادن به چنین طرحی، بدنامی ابدی برای خود بخرند و همواره آن را به دوره بعد احاله کرده اند.
در چند سال اخیر، برخی از بزرگان سیاست، زیرکانه این طرح را در کاسه محمود احمدی نژاد قرار دادند تا او که به ظاهر چیزی برای باختن ندارد، این بدنامی را نیز متقبل شود و مشکل را برای همیشه حل کند. اما احمدی نژاد نیز با تیزهوشی، تاریخ اجرای این طرح را سالِ پس از پایان دوره اول ریاست جمهوری اش قرار داد و با این کار، حق الزحمه اجرای چنین خدمتی را یک دوره چهارساله ریاست جمهوری تعیین کرد.
اینکه سال آینده، سال اصلاح الگوی مصرف نامگذاری شده است گویای این واقعیت است که تصمیم اجرای این طرح در بالاترین سطح نظام گرفته شده است. این داستان زمانی جالب تر خواهد شد که میرحسین موسوی در انتخابات پیروز شود و بنابراین مسوولیت حذف یارانه ها به گردن کسی بیفتند که نقش اساسی در ایجاد آنها داشته است.
این مطلب در روزنامه، شنبه یکم فروردین منتشر شد

سالی که امید به فضا رفت

مدتی است در ایران رسم بر آن است که در ابتدای هر سال برای آن نامی برمی گزینند. از قدمت این کار اطلاع دقیقی در دست نیست. برخی معتقدند به دوران پهلوی دوم یا پیش تر از آن باز می گردد و برخی مبدا آن را سال 78 (سال امام خمینی) می دانند. اما به نظر می رسد این امر دست کم، در دوران پس از انقلاب، ریشه در پیشنهاد محمد خاتمی در دی ماه سال 77 برای نامیدن سال2001 به عنوان «سال گفتگوی تمدن ها» دارد.

به هر روی، طنز روزگار چنین بوده است که در این مدت، نامگذاری سالها، در نظر عموم مردم، تاثیری معکوس داشته است تا جایی که در بُعد جهانی، در سالی که سازمان ملل آن را سال گفتگوی تمدن ها نامیده بود، بزرگترین حادثه تروریستی تاریخ و نشانه تایید نظریه جنگ تمدن ها (حادثه یازده سپتامبر) رخ داد و در بُعد داخلی، مثلا در سال اتحاد ملی، شاهد بزرگترین تسویه حسابهای جناحی بوده ایم و در سالی که قرار بوده عدالت، محور عمل مجریان باشد، رعایای ملک از شدت عدالت پنجه به دیوار می کشیدند و این حکایات انسان را به یاد ماجرای افعال معکوس در سریال تاریخی برره می اندازد که خوانندگان باذوق به خوبی از ماجرای آن آگاهند.

در این میان به نظر می رسد اساسا اشکال از این است که ما در آغاز یک سال تصمیم به نامگذاری آن سال می گیریم و از آنجا که تاریخ عموما و تاریخ در کشور متمدن و باستانی ما، علی الخصوص، فاقد هر گونه نظم و قاعده و خصلت پیش بینی پذیری است، شاید بهتر باشد روش را تغییر داده، درپایان سال با توجه به رویدادهای آن سال نام مناسبی برای آن برگزینیم. این پیشنهاد، البته، بی سابقه هم نیست و اتفاقا بسیار هم از روش فعلی، مسبوق به سابقه تر است. اعراب بادیه نشین را رسم بر آن بود که سالها را بر اساس مهمترین اتفاقی که برای آنها می افتاد نامگذاری کنند تا در گذر ایام بتوانند نقطه اتکایی برای اشاره به مهمترین خاطرات زندگی خود داشته باشند. عبارتی مثل «سال عامل الفیل» زاده همین رسم قدیمی است. حتی در میان برخی قبایل بدوی از جمله، بومیان سرخ پوست آمریکا، نام یک نفر، نه براساس سلیقه والدین در هنگام تولد، بلکه براساس مهمترین ویژگی یا کاری که آن فرد در زندگی خود انجام می داده انتخاب می شده است؛ نامی مثل «ایستاده با مشت» که معرف حضور خوانندگان هنر دوست هست، از جمله محصولات همین سنت محسوب می شود. مشابه همان کاری که ما به طعنه، «اسم گذاشتن روی کسی» می نامیم.

حال این پرسش مطرح است که اگر ما بخواهیم سال 1387 را براساس این روش نامگذاری کنیم، چه عنوانی می توان به آن اختصاص داد؟ به نظر می رسد پاسخ به این سوال مستلزم فهرست کردن مهمترین رویدادهای سال، و یافتن عنوانی است که بتواند بازگو کننده مهمترین حادثه یا حوادث این سال باشد.
سعی خودمان را می کنیم به عنوان ناظری بی طرف، اخبار سال را مرور کنیم. شاید عده ای اعتقاد داشته باشند مهمترین رویداد سال گذشته، انتخاب اوباما به سمت رئیس جمهوری آمریکا باشد و «سال اوباما» را پیشنهاد دهند؛ ممکن است شما از گروهی باشید که گلشیفته فراهانی، منتظرالزیدی یا کردان را پدیده سال می دانند. از این جهت می توان به اسامی ای مانند «سال گلشیفته»، «سال لنگه کفش» یا «سال کردانیسم» نیز فکر کرد. البته به طور خاص، کردان، پدیده قرن هم می تواند باشد. اخبار غزه هم به اعتقاد گروهی می تواند مهمترین رویداد سال قلمداد شود. یادمان نرود که احمدی نژاد هنوز هست و اخبار مرتبط با او را نباید از فهرست جا بیندازیم. از سوی دیگر ممکن است بعضی از اهالی اندیشه معتقد باشند این ها همه مسایل سطحی است و در درازمدت مهمترین اتفاق سال را باید طرح نظریه جدید دکتر سروش در مصاحبه جنجال برانگیز «قرآن محمدی» دانست. انرژی هسته ای چطور؟ البته شاید انرژی هسته ای باید نام دهه باشد، نه نام یک سال خاص. به هر حال نباید اهمیت آن را از نظر دور داشت. لابد عده ای هم به انتخابات فکر می کنند و مثلا می خواهند امسال را سال «میاد، نمیاد» یا سال «یار کشی های اصلاح طلبانه» نامگذاری کنند.

به اعتقاد من اما، دو رویداد توامان در آخرین هفته های سال 87، می توانند طرحی به ذهن بدهند که تا مدتها تداعی گر این سال و اخبار و احوال آن باشد. یکی از آن دو رویداد، پرتاب ماهواره امید به فضا و دیگری، اخبار خودسوزی سه نفر در یک هفته در تهران است. تقارن این دو ماجرا گویای یکی از عمیق ترین لایه های زندگی ایرانیان در سالی که گذشت بود.

مردمی که از یک سو در فشار رکود اقتصادی و تشدید تحریم ها و تورم و بیکاری گرفتار شده اند و با استیصال، گذر خط فقر را بر فراز سر خود مشاهده می کنند و از سوی دیگر با شنیدن اصرار حاکمانشان در مورد امکان دستیابی به فناوری فضایی و هسته ای و اخباری نظیر ساخت خنک کننده رآکتور هسته ای به دست دانش آموزان دبیرستانی، خرده امیدشان به اصلاح امور را هم از دست می دهند.

سال 87 سالی بود که با پرتاب ماهواره امید به فضا و خبر خودسوزی پیاپی انسانها به پایان رسید، سالی که واقعیت های تلخ پنهان در جامعه ما بیش از هر زمان دیگری رخ نمون شدند، سالی که اندک کورسو های امید به آه حسرت وعرق سرد برپیشانی ایرانیان، بدل گشت. «سالی که امید به هوا رفت»

جلال الدین حکمت، روزنامه
jalal{dot}hekmat{at}gmail{dot}com