وکیل رکسانا صابری در اعترافی بی سابقه، به بخش فارسی بی بی سی گفته است که در میان یادداشت ها و مدارکی که در وسایل موکلش بوده، مدرکی محرمانه درباره حمله آمریکا به عراق وجود داشته است که خانم صابری آن را به علاوه تعدادی مدرک معمولی دیگر در زمانی که در مجمع تشخیص مصلحت نظام کار می کرده، کپی گرفته است. با وجود سوء ظن هایی که نسبت به این گفته ها وجود دارد، می توان چنین فرض کرد که این امر حقیقیت دارد و در واقع دادگاه هنگام تعلیق حکم صابری، از او و وکیلش خواسته است که در رسانه های عمومی این خطا را تایید کنند تا از میزان جوسازی های رسانه ای علیه قوه قضاییه ایران کاسته شود.
اما با پذیرش ادعای فوق، این پرسش به وجود می آید که چه کسی مقامات را از وجود کپی یک مدرک محرمانه در میان انبوه مدارک یک روزنامه نگار با سابقه، با خبر کرده است؟ پیش از وارد شدن به بحث، باید کمی شرایط را مرور کنیم. روابط ایران و آمریکا به گونه ای است که هر یک از طرفین تمام تلاش خود را برای یافتن برگ هایی برای تحت فشار قرار دادن دیگری در بازی سیاست به کار می بندند. طرف آمریکایی با تحریم اقتصادی، جلوگیری از سرمایه گذاری در صنایع نفتی و تهدید به تحریم صادرات بنزین به طرف ایرانی فشار وارد می کند و طرف ایرانی با استفاده از گروه های تحت نفوذ خود در منطقه و آزار افراد تحت تابعیت آمریکا در ایران که می توان آن را شبه گروگانگیری دانست، طرف دیگر را تحت فشار قرار می دهد. در این میان عجیب نیست که نیروهای امنیتی ایران همه افراد تحت تابعیت آمریکا و دیگر کشورهای استراتژیک غربی را تحت نظر داشته باشند تا به فراخور زمان، برای بهره گیری از آنها اقدام نمایند. مخصوصا اینکه این افراد دارای نقطه ضعف هایی باشند که بهانه مناسبی برای برخورد با آنها به مقامات امنیتی بدهد. رکسانا صابری، علی القاعده نباید از این امر مستثنی باشد. می توان پذیرفت که رفتارها و روابط وی از مدتها قبل تحت نظر بوده است و بهانه های لازم برای بازداشتش فراهم شده بوده، تا زمان رو شدن این کارت در بازی فرا برسد.
چه کسی در مدت قبل از بازداشت صابری، مسوول ایجاد رابطه با او و شناسایی بهانه های لازم بوده است. به طور شفاف تر چه کسی می توانسته تا این حد به رکسانا صابری نزدیک شده باشد که از جزئیات مدارک نزد صابری آگاه باشد و بداند کپی مدرکی محرمانه مربوط به سال 2002 در مدارک روزنامه نگاری رکسانا وجود دارد؟ یک پاسخ به این پرسش را می توان از کنار هم قرار دادن اخبار مربوط به این ماجرا حدس زد.
تقریبا هشتاد روز از ناپدید شدن رکسانا صابری می گذشت که یکباره فردی نامه ای به رسانه ها نوشت و اعلام کرد که "رکسانا صابری نامزد من است و بیگناه؛ آزادش کنید." این فرد که با پیشه کارگردانی در جامعه شناخته شده است بالقوه می توانسته بهترین موقعیت را برای نزدیک شدن به خانم صابری داشته باشد. او در نامه خود، زمان بازداشت رکسانا را بر خلاف تصور عموم، 12 بهمن سال 87 (مصادف با روز تولد خود) اعلام کرد و در نامه بسیار ناشیانه خود به طرح نقل قولهایی شخصی از خانم صابری پرداخت. بلافاصله پس از انتشار این نامه، پدر رکسانا ادعای نامزدی دخترش با این کارگردان پیشه را تکذیب کرد.
این اتفاق پرسشهای فراوانی را به ذهن می آورد که بدون آنکه بخواهیم قضاوتی صریح درباره این فرد داشته باشیم، برخی از این پرسشها را مطرح می کنیم:
1- چرا کارگردان مذکور از زمان بازداشت صابری تا زمان انتشار نامه اش سکوت کرده بود و تازه زمانی که پرونده صابری براساس خواسته مقامات (رئیس جمهور، رئیس قوه قضاییه) به مسیر آزادی او افتاد، از وی صدایی شنیده شد؟
2- اگر او و خانم صابری در چنین رابطه صمیمانه ای بوده اند، چگونه است که وی بی توجه به سرنوشت نامزدش در زندان، به کن می رود و به میوه چینی این ادعایش می پردازد؟
همچنین کارگردان مذکور لازم است برای روشن شدن افکار عمومی، کمی هم درباره سوابق قبلی خود توضیح دهد. مثلا مشخص کند که چگونه وی می تواند با بهروز وثوق فیلم بسازد و با شارون استون، بازیگر فیلمهای ...، همکاری کند و در عین حال فیلم او به نمایندگی از ایران برای جشنواره های بین المللی فرستاده شود؟
* این مقاله را اول بار در شماره 31 ام سایت روزنامه منتشر کردم.
اما با پذیرش ادعای فوق، این پرسش به وجود می آید که چه کسی مقامات را از وجود کپی یک مدرک محرمانه در میان انبوه مدارک یک روزنامه نگار با سابقه، با خبر کرده است؟ پیش از وارد شدن به بحث، باید کمی شرایط را مرور کنیم. روابط ایران و آمریکا به گونه ای است که هر یک از طرفین تمام تلاش خود را برای یافتن برگ هایی برای تحت فشار قرار دادن دیگری در بازی سیاست به کار می بندند. طرف آمریکایی با تحریم اقتصادی، جلوگیری از سرمایه گذاری در صنایع نفتی و تهدید به تحریم صادرات بنزین به طرف ایرانی فشار وارد می کند و طرف ایرانی با استفاده از گروه های تحت نفوذ خود در منطقه و آزار افراد تحت تابعیت آمریکا در ایران که می توان آن را شبه گروگانگیری دانست، طرف دیگر را تحت فشار قرار می دهد. در این میان عجیب نیست که نیروهای امنیتی ایران همه افراد تحت تابعیت آمریکا و دیگر کشورهای استراتژیک غربی را تحت نظر داشته باشند تا به فراخور زمان، برای بهره گیری از آنها اقدام نمایند. مخصوصا اینکه این افراد دارای نقطه ضعف هایی باشند که بهانه مناسبی برای برخورد با آنها به مقامات امنیتی بدهد. رکسانا صابری، علی القاعده نباید از این امر مستثنی باشد. می توان پذیرفت که رفتارها و روابط وی از مدتها قبل تحت نظر بوده است و بهانه های لازم برای بازداشتش فراهم شده بوده، تا زمان رو شدن این کارت در بازی فرا برسد.
چه کسی در مدت قبل از بازداشت صابری، مسوول ایجاد رابطه با او و شناسایی بهانه های لازم بوده است. به طور شفاف تر چه کسی می توانسته تا این حد به رکسانا صابری نزدیک شده باشد که از جزئیات مدارک نزد صابری آگاه باشد و بداند کپی مدرکی محرمانه مربوط به سال 2002 در مدارک روزنامه نگاری رکسانا وجود دارد؟ یک پاسخ به این پرسش را می توان از کنار هم قرار دادن اخبار مربوط به این ماجرا حدس زد.
تقریبا هشتاد روز از ناپدید شدن رکسانا صابری می گذشت که یکباره فردی نامه ای به رسانه ها نوشت و اعلام کرد که "رکسانا صابری نامزد من است و بیگناه؛ آزادش کنید." این فرد که با پیشه کارگردانی در جامعه شناخته شده است بالقوه می توانسته بهترین موقعیت را برای نزدیک شدن به خانم صابری داشته باشد. او در نامه خود، زمان بازداشت رکسانا را بر خلاف تصور عموم، 12 بهمن سال 87 (مصادف با روز تولد خود) اعلام کرد و در نامه بسیار ناشیانه خود به طرح نقل قولهایی شخصی از خانم صابری پرداخت. بلافاصله پس از انتشار این نامه، پدر رکسانا ادعای نامزدی دخترش با این کارگردان پیشه را تکذیب کرد.
این اتفاق پرسشهای فراوانی را به ذهن می آورد که بدون آنکه بخواهیم قضاوتی صریح درباره این فرد داشته باشیم، برخی از این پرسشها را مطرح می کنیم:
1- چرا کارگردان مذکور از زمان بازداشت صابری تا زمان انتشار نامه اش سکوت کرده بود و تازه زمانی که پرونده صابری براساس خواسته مقامات (رئیس جمهور، رئیس قوه قضاییه) به مسیر آزادی او افتاد، از وی صدایی شنیده شد؟
2- اگر او و خانم صابری در چنین رابطه صمیمانه ای بوده اند، چگونه است که وی بی توجه به سرنوشت نامزدش در زندان، به کن می رود و به میوه چینی این ادعایش می پردازد؟
همچنین کارگردان مذکور لازم است برای روشن شدن افکار عمومی، کمی هم درباره سوابق قبلی خود توضیح دهد. مثلا مشخص کند که چگونه وی می تواند با بهروز وثوق فیلم بسازد و با شارون استون، بازیگر فیلمهای ...، همکاری کند و در عین حال فیلم او به نمایندگی از ایران برای جشنواره های بین المللی فرستاده شود؟
* این مقاله را اول بار در شماره 31 ام سایت روزنامه منتشر کردم.